عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

307

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

حضور يافت . شاه او را با احترام پذيرفت و پس از عذرخواهى موضوع را در ميان نهاده از او پرسيد در آن جعبه چيست بوذر جمهر براى پاسخ اين سئوال يك شب مهلت خواست فرداى آن روز بر اسب نشسته دو نفر خادم بهمراه برداشت و به آنان تأكيد كرد كه نخستين كسى كه از جهت مخالف ميرسد او را مطّلع سازند . زنى آمد بگذرد از او پرسيد دختر است يا شوهر دارد جواب داد دختر است بوذرجمهر به راه خود ادامه داد . زن ديگر آمد بگذرد از او پرسيد شوهر دارد يا نه جواب داد شوهر دارد پرسيد بچّه هم دارد گفت نه بوذرجمهر از او هم دور شد سوّمين زن كه آمد بگذرد به سئوالات او پاسخ داد و گفت اولاد هم دارد پس مراجعت كرد و چون بقصر رسيد شرفياب حضور نوشيروان گرديد و تمنّى كرد كه فرستادهء پادشاه روم و جعبهء مقفّل را حاضر آورند كه فورا اقدام شد بوذرجمهر گفت : در اين جعبه سه عدد مرواريد است

--> بقيه از صفحهء قبل چنين داد پاسخ به دو نيكخواه * كه روز من آسانتر از روز شاه ز پاسخ برآشفت و شد چون پلنگ * ز آهن تنورى بفرمود تنگ چو پيكان زده ميخ گرد اندرش * هم از بند آهن نهفته سرش نبد روزش آرام و شب جاى خواب * تنش پر ز سختى و دل پر ز تاب چهارم چنين گفت با پيشكار * كه پيغام بگذار و پاسخ بيار بگويش كه چون بينى اكنون تنت * كه از ميخ تيز است پيراهنت چنين داد پاسخ بمرد جوان * كه روزم به از روز نوشين روان چو برگشت و پاسخ بياورد مرد * ز گفتار شد شاه را روى زرد يكى با فرستاده شمشير زن * كه دژخيم بود اندر آن انجمن كه رو مرد بدبخت بد را بگوى * كه گر پاسخت را بود رنگ و بوى و گر نيست دژخيم با تيغ تيز * نمايد ترا گردش رستخيز كه گفتى كه زندان به از تخت شاه * تنورى پر از ميخ و از بند و چاه فرستاده آمد بر او دوان * بگفت آن سخنهاى نوشين‌روان بدان پاكدل گفت بوذرجمهر * كه ننمود هرگز مرا بخت چهر نه اين پاى دارد بگردش نه آن * سرآيد همه نيك و بد بيگمان چه با گنج و تخنى چه با رنج سخت * ببنديم هردو بناكام رخت ز سختى گذر كردن آسان بود * دل تاجداران هراسان بود خردمند و دژخيم بازآمدند * بر شاه گردنفراز آمدند شنيده بگفتند با شهريار * بترسيد شاه از بد روزگار بايوانش بردند از تنگ جاى * بدستورى پاكدل رهنماى